بیستوپنجم تیر، تنها یک نشانه در گردونهٔ زمان نیست؛ بلکه مرزبانیِ تعهدی است که بهزیستی در برابرِ آسیبدیدهترین قشرهایِ جامعه بر دوش کشیده است. امسال امّا، هفتهٔ بهزیستی با روحی تازه گام به عرصه نهاده؛ روحی که نامش «بهزیستی کنار مردم» است. این شعار، یک برچسبِ تبلیغاتیِ زودگذر نیست، بلکه اعلامِ یک راهبردِ بنیادین است؛ راهبردی که در آن، «محلّه» به کانونِ اقداماتِ میدانی بدل میشود و «مردم» از جایگاهِ مخاطبِ منفعل به مرتبهٔ شریکِ فعّال در فرایندِ توانمندسازی ارتقا مییابند.
از ۲۳ تا ۳۰ تیرماه، سراسرِ ایرانِ اسلامی شاهدِ رویدادی بینظیر است: فاصلهگرفتن از نگاهِ بروکراتیکِ صرف و ایستادن در کوچهپسکوچههایِ زیستِ واقعیِ مددجویان. رویکردِ محلّهمحوری، یعنی تشخیصِ نیاز از دلِ بافتِ اجتماعی، نه از پشتِ میزهایِ لایهلایهٔ اداری. مردممحوری نیز یعنی بازتعریفِ کارکردِ سازمان از «مدیریتِ ارائهٔ خدمت» به «تسهیلگری فرایند تواناگردانی». این تغییرِ پارادایم، ثمرهٔ درکِ این حقیقت است که هر سیاستِ حمایتی، اگر با سرمایهٔ اجتماعیِ بومی گره نخورد، در زیباییِ نگارشِ بر روی کاغذ باقی میماند.
گذار از تمرکز
این رهیافت، حاصلِ تجربهای قریب به دو دهه حضور اینجانب در اجزایِ مختلفِ سازمان بهزیستی است. در این سالها در فرازونشیبِ زیستِ اداری و میدانی، به روشنی آموختهام که ماندگارترین و مؤثرترین مداخلات، آنهایی بودهاند که با مشارکتِ خودِ مردم و نهادهایِ مدنیِ محلّه رقم خوردهاند. از یک گروهِ همیارِ داوطلب در روستایی دورافتاده تا یک خیریهٔ محلّهای در حاشیهٔ کلانشهرها، همه و همه نشان دادهاند که جلبِ مشارکتهایِ مردمی، نه یک انتخابِ تاکتیکی، که یک ضرورتِ استراتژیک برای بقا و بالندگیِ سازمانی است.
امروز، بهزیستی با تکاپویی مضاعف درصدد است تا با محوریّتِ توانمندسازی، نقشِ خود را از یک نهادِ حمایتگرِ منفعل به یک موتورِ محرّکِ امیدآفرین تغییر دهد. ارتقایِ سرمایهٔ اجتماعی، محورِ اصلیِ این تحولِ ماهوی است؛ چراکه اعتماد، کلیدواژهٔ گشایشِ بسیاری از قفلهایِ ساختاری و رویهای در نظامِ حمایتیِ کشور محسوب میشود. وقتی مادری که فرزندِ دارایِ معلولیّت دارد، خود به مشاورِ توانبخشیِ محلّه تبدیل میشود، یا جوانی که از چرخهٔ اعتیاد رهایی یافته، به سفیرِ پیشگیری در منطقهٔ خود بدل میگردد، یعنی بهزیستی در عمیقترین و حساسترین لایههایِ جامعه ریشه دوانده و جاری شده است.
توانمندسازی محلّهمحور
هفتهٔ بهزیستیِ امسال، صرفاً گرامیداشتِ کارنامهٔ گذشته نیست؛ بلکه آغازگری برای آیندهای است که در آن، کیفیتِ خدمات با «ضریبِ نفوذِ اجتماعی» سنجیده میشود، نه صرفاً با تعدادِ پروندههایِ مختومه. نگاهِ ملی به این رویداد، یعنی اذعان به این نکتهٔ راهبردی که آسیبهایِ اجتماعی مرزهایِ جغرافیایی و قومیتی نمیشناسند، و بنابراین راهکارهایِ محلّهمحور و بومآلوده، هوشمندانهترین و کارآمدترین پاسخها را به این چالشها ارائه خواهند داد. از کلانشهرهایِ صنعتی تا دورافتادهترین نقاطِ مرزی، باید شاهدِ همدلی و همافزاییِ همگانی باشیم تا چترِ حمایتیِ بهزیستی، هیچکس را بیپناه و رها نگذارد.
در این مسیرِ پرپیچوخم، فناوریهایِ نوین و دادههایِ دقیقِ آماری نیز به یاریِ این تحول شتافتهاند تا فرایندِ توانمندسازی، هدفمندتر، اثربخشتر و قابلِ پایشتر گردد. با این حال، هیچ ابزارِ فنی و دیجیتالی، هرچند پیشرفته، جایگزینِ «حضورِ میدانی» و «همنشینیِ بیواسطه» با مخاطبان نمیشود. حضور در کنار مردم، شنیدنِ بیپردهٔ دردها و دغدغهها، و سپس ترجمهٔ آنها به برنامههایِ عملیاتی و ملموس، همان روح تازهای است که در کالبدِ این هفته دمیده شده است. بیایید این ایام را نقطهٔ عطفی بدانیم برای تغییرِ نگرش از «ترحمِ دلسوزانه» به «توانافزاییِ مشارکتجویانه»، و از «دادرسیِ از بالا» به «شراکتِ افقیِ اجتماعی».
بهزیستیِ امروز، با چشمانی باز به افقهایِ روشنِ پیشرو، گام برمیدارد؛ افقی که در آن، هر محلّه یک پایگاهِ امید و هر شهروند، یک سرمایهدارِ اجتماعیِ ارزشمند است. این هفته، فرصتی مغتنم برای مرورِ دستاوردهایِ گرانبهایِ گذشته است، امّا مهمتر از آن، بسترِ مناسبی برای طراحیِ مسیری نوین است؛ مسیری که در آن، بهزیستی نه یک سازمانِ دولتیِ صرف، که یک «جریانِ زنده و پویایِ اجتماعی» معنا میشود. هفتهٔ بهزیستی بر تمامیِ تلاشگرانِ خستگیناپذیرِ این عرصه، به ویژه مددکارانِ زحمتکش، خیرینِ دلسوز و مهمتر از همه، خودِ مردمِ شریفِ ایران، فرخنده و گرامی باد. آینده، از آنِ ماست، اگر امروز، «کنار مردم» بایستیم و با آنها گام برداریم.
*مهدی مقاری*












نظر شما